بازهم سیفی پور!!!
شب امتحان ریاضی بود،یکساعت از خوابم نگذشته بود که فکر کردم صبح شده و باید برم امتحان ریاضی بدم.
خیلی خونده بودم ولی بدجور استرس وجودم را فرا گرفته بود.شب بسیار بدی برام بود چون هرساعت صدای رعد و برق یا دیدن کابوس امتحان یا ترکیدن ترانز برق بیدارم میکرد.
خلاصه اون شب خیلی سخت،گذشت و به محمد زنگ زدم که بیاد دنبالم و بریم امتحان بدیم.
سرجلسه چند دقیقه دیر رسیدیم و امتحان شروع شده بود ولی نمیدونم چرا کسایی که امتحان میدادن انگشت شمار بودن!
نگو که از نزدیک 130 نفر تقریبا 110 نفر حذف کرده بودن.
از بس سوالات سخت بودن که 2ساعت و 30دقیقه تمام سرجلسه نشستم و همش حل میکردم ولی باز به وقت بیشتری نیاز داشتم.
وقتی از امتحان بلند شدم استاد سیفی رو دیدم بهش گفتم استاد میخواستی انتقام بگیری؟
باور کن ده برابر از دانشجوهایی که با استادای دیگه پاس میکنن ریاضی بلدم.
گفت میدونم سخت بود باید برگت تصحیح کنم.
اخرش نمرم 10.50 و نمره محمد 0.0 شد!!!