نماز و روزه
چهارده سالم بود که بابام گفت اگه امسال نماز و روزه بگیری برات دوچرخه میخرم..
اون زمان من عاشق یه دوچرخه ی دنده ای سیاه بودم که قیمتش 55هزار تومان بود.و بیشتر وقتها بهش فکر میکردم و از لذت های روزگرفتن و فواید روزه خبر نداشتم و برای تصاحب اون دوچرخه روزه گرفتم و هرروز نماز میخوندم که کم کم قلبم بوسیله ی نماز و روزه پاک و به دور ازخطا شد و ازنظر معنوی احساس میکردم خوشبخترین انسان دنیام. چون تحمل تشنگی و گرسنگی وصبر برای گفتن الله اکبر اذان برام خوشحالی معنوی و به خدا نزدیکترم میکرد.هروقت اون پیشنهاد بابام یادم میاد دوست دارم برم ودستش ببوسم چون از اون زمان تاحالا من نماز و روزه گرفتن رو قطع نکردم و از این بابت خیلی خوشحالم.
ناگفته نماند بعدش بابام اون دوچرخه رو برام نخرید ولی چیزهایی بهم داد که یک دنیا ازش ممنونم و دست بوسشم.وهدف روزه دور بودن از اب و غذا نیست،دور بودن ازانجام گناه است...